L.i.y.a.g.a.t
گرچـــــــه رفتی از برم اما فراموشم مکن با غمت ای آشنا هرشب هم آغوشم مکن همچو موج اشک از دریـــــــای چشمم پا مکش درپی خود چون حبابی خانه بردوشـــــــم مکن در دلم نقش هـــــزاران داغ عشق مرده است بیش از این در سوک عشق خود سیه پوشم مکن ساغر چشم تو سرشار است از مستی و ناز با خیال نــرگست هرشب قــدح نوشم مکن مـن ز سـوز اشتیاق تــــو ســــرا پـا آتـشم بـاز بـا توفان بـــی مـهـریت خامــــــوشم مـکن جوشد امشب جلوه ی جادوی چشمانت ز جام با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
در این دنیا هیچکس گرسنه نیست همه
روزی چند وعده گول می خورند
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت، غم خوردن نیست زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف، یادمان باشد اگر گل چیدیم، عطر و برگ و گل و خار، همه همسایه دیوار به دیوار همند.
بیا تا پیدا
شم ! توباش تا من باشم هنوز میشینم
به هوای دیدن تو .. تو با این دل
کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو نزدیکم به شب
رسیدن تو .. بیا که رها
شم از این همه درد .. که صدا شم از این شب سرد که تموم بشه
فاصله ها بیا که من از
تو خسته ترم که من از من بی خبرم
.. به هوای خونه
بیا تا پیدا شم !
توباش تا من باشم .. هنوز میشینم
به هوای دیدن تو تو با این دل
کندن کجا ؟ رفتی بی من بگو .. نزدیکم به شب
رسیدن تو داری سرباز
کی میشی همین جایی که
هستی باش .. از این خونه بری کیشی تو این خونه
خود شاهی .. داری سرباز کی میشی ؟ همینجایی که
هستی باش .. عذاب رفتنت کم نیست تو هوای کسی
میشی .. که من میدونم آدم نیست
.. تو دل بستی
به دریایی که میدونی سرابم نیست
توی دنیا آدمهای زیادی روی تخت های دو نفره میخوابن اما قشنگتر اینه که بعضی آدم ها روی تختهای یه نفره بیاد هم بیدارن جا برای من گنجشک زیاد است ولی.... به درختان خیابان تو عادت دارم ..... عادتم داده خیالت که به یادم باشد .......یاد من هم نکنی باز به یادت
باشم.................. ************* اگرچه از فاصله ی ماه ز من دورتری
ولی انگاه همین جا و همین دور و بری
ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری حالا اصلاً مهم نیست خلاصه بگویم چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟ در
حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیبا ست و همه از
زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی
دخترمان در چیست؟ همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده
پدری او هستم؛ و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید. منبع: asheghaneha.ir
سیب را چیدم بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد... من تو را در قلبم دارم نه در دنیا ... از رهگذر 1369
کاش........ کاش آسمان حرف کویر را می فهمید واشک خود را نثار گونه های خشک اومیکرد کاش واژۀ حقیقت آنقدربا لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد کاش شمع حقیقت محبت را در تقلای بال و پر پروانه می دید و او را باور می کرد کاش مهتاب با کوچه های باریک شب آشناتر بود کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را بدست خزان نمی سپرد کاش فریادها آنقدر بی صدا بودند که حرمت سکوت را نمی شکست کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد و بالاخره دلم میگیره
بعضی وقتا از ادمهایی که ادعا میکنن هواتو دارن ولی
وقتی موقعش میرسه ادمو تنها میذارن حتی بهت توهین میکنن که
چرا اصلا این خواسته رو داری. چرا نسبت به من این توقع رو داری
.واقعا دنیا دیگه جای امنی نیست خداجون چرا همیشه ادمها باید همه بار
رو خودشون به دوش بکشن . خسته شدم از تنهایی
.از شلوغی اطرافم که حتی یک نفرشون با من نیست.از خودم
ناراحتم که چرا امیدمو به تو کم میکنم ودوباره نگاهمو به دست خلق
تو میدوزم . خدایا منو محتاج خلقت نکن.یه راه جدید بهم نشون بده خسته ام دوباره خسته ام .کم آوردم کمکم کن بهت نیاز دارم
.همه آدمها فقط به فکر خودشون هستن . شاید
من هم فقط به فکر خودم باشم نمیدونم خدایا بهم قدرت بده توان
بده تحمل زیاد بده .کمکم کن مثل آدمهای اطرافم بی محبت وخودخواه نباشم نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ... از وبلاگ عاشقانه ها رویا
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند.
دلیلش آن است
که تو زیبایی.
هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم
خانهات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشمهایم را ببندم.
حالا
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمیشناسد.
مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.
تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.
عشق، تن به فراموشی نمیسپارد، مگر یک بار برای همیشه.
جام بلور، تنها یک بار میشکند.
میتوان شکستهاش را، تکههایش را، نگه داشت.
اما شکستههای جام ،آن تکههای تیز برنده، دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.
بهانهها، جای حس عاشقانه را خوب میگیرند..
اما تازه وارد با نگاهی مملو از
مهربانی و عشق در جوابش جملهای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام
ویژهای درمیان همه و از جمله من پیدا کند: اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و
جذاب هستی. او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که
می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته
همه می خواستند با او هم گروه باشند.
مهربانی زیبایی جذابیت اخلاق
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشمعسلی و به
یکی ابروکمانی و…. به یکی از دبیران، لقب خوشاخلاقترین معلم دنیا و به
مستخدم مدرسه هم محبوبترین یاور دانشآموزان را داده بود. آری ویژگی
برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان
داشت و دقیقاً به جنبههای مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت
بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت.
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول
چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر
کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهریاش احساس
کردم شدیداً به او علاقهمندم. ۵ سال پیش وقتی برای خواستگاریاش رفتم،
دلیل علاقهام را جذابیت سحرآمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار
همیشگیاش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!
که بر روی کاغذها آوار می شوند !
اما افسوس که
" تو " عاشق نمی شوی...
هنوز دل خوشی ذهن خسته ام این است که در خیال
خودم بی خیال من نشدی...
رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم....
من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خواب ببینم کافی است...
اما در سکوت
مبادا در صدایم توقعی باشد که خاطرت را بیازارد!
خیال بوسیدنـت،
یک لحظه هم دست از سرم برنمیدارد.
بیانصاف،
هر شب به خوابم نیا....
همیشه از فاصله ها گله داریم
شاید، یادمان رفته که:
در مشق های کودکیمان برای فهمیدن کلمات کمی فاصله لازم بود
| Design By : RoozGozar.com |


